محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

84

مخزن الأدوية ( ط . ج )

مثقال . من : يك‌صد و هشتاد مثقال است و به درهم دو صد و شصت درهم كه به حساب هندى تخميناً چهل توله و هشت ماشه مىشود . ناطل و ناطيل : دو استار است و نزد خجندى دو اوقيه . اوزان هنديه * سرخ : كه عين الديك باشد كه به هندى كهنكچى نامند سه جو متوسط است . رتى : متعارف بنگاله كه تخم گل چاندنى است چهار جو متوسط است و رتى شاه‌جهان‌آباد كهنكچى است . ماشه « 1 » : هشت رتى است و ماشه شاه‌جهان‌آباد هشت كهنكچى . تانك : به قولى چهار ماشه و به قولى بيست و چهار سرخ . توله : متعارف بنگاله دوازده ماشه است و توله متعارف شاه‌جهان‌آباد ده ماشه بنگاله كه دوازده ماشه شاه‌جهان‌آباد مىشود . پيسه : عالمگيرى به عينه توله دوازده ماشى است و پيسه متعارف اين زمان ده ماشه است . دام : پنج تانك است كه بيست ماشه باشد . مهر : يعنى طلاى مسكوك هندى كه اشرفى نامند تام آن نه ماشه و شش رتى است و ناقص آن نه ماشه و چهار رتى و بعضى نه ماشه و پنج رتى است . سير هندى : عالمگيرى پخته يعنى سير تام شصت و چهار توله است به حسب توله بنگاله و سير خام يعنى ناقص مختلف مىباشد . من : عالمگيرى چهل سير تام است . اوزان متعارفه اهل ايران * مثقال صيرفى : در اين اختلاف است و اصّح آن است كه يك‌صد و بيست و هشت جو متوسط كه سى و دو رتى هندى مىباشد كه چهار ماشه مىشود . غاز بيكى : دو مثقال صيرفى است كه هشت ماشه باشد . دو غازى : چهار مثقال صيرفى است . سير : پانزده مثقال است كه پنج توله باشد . ده نار : سى و هفت مثقال و نيم است پنج نار : هجده مثقال و سه ربع مثقال است كه شش توله و سه ماشه باشد . دو نيم نار : نه مثقال و سه ثمن مثقال است كه سه توله و يك و نيم ماشه باشد . من تبريزى : شش صد مثقال است كه يك‌صد و پنجاه دو غازى باشد كه به حساب هندى دو صد توله كه سه آثار و ثمن آثار باشد مىشود . نيم من تبريزى : نصف آن است . يك چهارك : يك ربع آن است . پنجاه : عبارت است از ثمن من تبريزى . سيه : عبارت است از شانزدهم حصه يك من تبريزى . پانزده : نصف سيه است و اين را اهل اصفهان ده نار گويند . من شاهى : دو من تبريزى است . در بيان تحويل بعض اوزان به بعضى و معرفت آنها * تحويل درهم به مثقال : آن است كه از دراهم نصف و خمس را جمع نمايند كه آن عدد مثاقيل است مثالش خواستيم دانسته شود كه پنجاه درهم چند مثقال است از پنجاه نصف گرفتيم كه بيست و پنج باشد و خمس آن كه ده و مجموع سى و پنج شد پس دانسته شد كه پنجاه درهم سى و پنج مثقال است . تحويل مثقال به درهم : آن است كه چون بر عدد دراهم سه سبع افزوده شود مراد حاصل مىگردد مثالش خواستيم دانسته شود كه چهل و دو مثقال چند درهم است پس افزوديم هجده را كه سه سبع چهل و دو است بر عدد مثاقيل مذكوره دانستيم كه چهل و دو مثقال شصت درهم است . تحويل مادون درهم به مادون مثقال : آنست كه به حبه درآورند و ثمن آن را بيندازند پس آنچه بماند حبّات مثقال خواهد بود مثالش هرگاه پرسند كه چهار دانگ درهم چه قدر مثقال مىشود بايد كه به حبه حساب نموده و آن سى و دو حبه محسوب مىگردد و چون ثمن را وضع كنند بيست و هشت حبه به وزن مثقال مىماند و آن نه قيراط و يك حبه از مثقال است . تحويل مادون مثقال به مادون درهم : آن است كه به دستور مذكور به حبه درآورند و بر آن سبع آن افزايند مجموع آن حبّات درهم خواهد بود مثالش چون پرسند كه ده قيراط و نيم مثقال چه مقدار از درهم است بايد كه آن را به حبه درآورند و آن سى و يك حبه و نيم مىشود و چون سبع آن را كه چهار حبه و نيم است بر آن افزايند سى و شش حبه « 2 » خواهد بود و آن چهار دانگ و نيم درهم است . تحويل اوزان ديگر به اوزان هنديه : بدان كه هر وزنى را كه خواهند تطبيق به اوزان هنديه دهند و معلوم نمايند كه چه مقدار از آن است بايد كه اگر مادون درهم و يا مثقال است به شعيره برند و شعيره را به رتى و رتى را به ماشه و مقدار وزن آن را دريابند كه چند رتى و يا چند ماشه است مثلًا چون خواهند كه

--> ( 1 ) . ماشه بنگاله ( 2 ) . سى و شش حبه درهمى : ب